آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
-
تاریخ: 1401/5/28 ساعت: 10:56
از باغ می برند چراغانی ات کنندتا کاج جشن های زمستانی ات کنندپوشانده اند «صبح» تو را «ابرهای تار»تنها به این بهانه که بارانی ات کنندیوسف! به این رها شدن از چاه دل مبنداین بار می برند که زندانی ات کنندای گل گمان مکن به شب جشن می رویشاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنندیک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیستاز ن...
من يک روز گرم تابستان.. عاشق شدم (ايرج پزشکزاد)
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 2:30
من يک روز گرم تابستان، دقيقا يک سيزده مرداد، حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم. تلخي ها و زهر هجري که چشيدم بارها مرا به اين فکر انداخت که اگر يک دوازدهم يا يک چهاردهم مرداد بود شايد اين طور نمي شد.دايي جان ناپلئون ايرج پزشکزاد Adblock test (Why?)
...................
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 2:30
سلام .حالت چطوره .گفتم شايد بياي سربزني .مي دوني سخت ترين کار دنيا ديدن بهترين ادم زندگيته ولي اينکه خودتو کنترل کني حرفي نزني خيل سخته .شايد اين روزها بيشتر از هر روز به بودنت نياز دارم حتي براي نيم ساعت که شده ...نمي دونم الان دقيقا کجاي دنيا ايستادي .چقدر حرف هست براي گفتن .,به قول شاعر دوصد گفته...
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید
-
تاریخ: 1399/7/21 ساعت: 4:36
نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید
عبور تو ..
-
تاریخ: 1399/7/21 ساعت: 4:36
درخت هم به هوای باد می رقصد.. عبور تو تکانم داد.
سيگار ...
-
تاریخ: 1399/7/21 ساعت: 4:36
زندگی ست دیگر باید آنقدر بروی تا تمام شود .. تو بخواب من هنوز چند نخ تا خواب دارم .
من نمی دانستم معنی هرگز را ...تو چرا بازنگشتی دیگر؟
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 11:56
خانه دلتنگ غروبی خفه بودمثل امروز که تنگ است دلمپدرم گفت چراغو شب از شب پُر شدمن به خود گفتمیک روز گذشتمادرم آه کشیدزود برخواهد گشتابری آهسته به چشمم لغزیدو سپس خوابم بردکه گمان داشت که هست این همه درددر کمین دل آن کودک خرد؟آری آن روز چو می رفت کسیداشتم آمدنش را باورمن نمی دانستم معنی هرگز راتو چرا ...
میدانم بدون من خوشحال تر نه ولی آرام تر،حتما آرام تری...
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 11:56
دوباره بدون تو،تمام آنچه تجربه کردیم را،در خود مرور میکنم...تمام ترانه هایی که با تو شنیدم یا میخواستم با تو عاشقیشان کنم...تمام فیلم هایی که لیست کرده بودم با هم صبحشان کنیم...چقدر خیابان های باران خ
ویرانه ای است این جهان
-
تاریخ: 1398/10/17 ساعت: 5:16
ویرانه ای است این جهانعمر کفاف نمی دهد آباد کنیمو غیرت٬رخصت نمی دهد رها کنیماین گونه رها کردن٬ نشانه ی دنائت استو جاهلانه مرمت کردن٬ نشانه ی رذالتپس آبادسازی یک گوشه ی گم جهان به دست ماآبادسازی کل عالم است به دست همگانملا صدرا
چشم خود بستم که دیگر چشمxa0مستش ننگرم
-
تاریخ: 1398/10/17 ساعت: 5:16
چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم ناگهان دل داد زد:دیوانه! من میبینمش..!
نامهای به محبوب
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 23:43
برس که بیتو مراجان به لب رسید، برس به لبمجانان من
همزمان در دو مکان زندگی می کنم...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:17
همزمان در دو مکان زندگی می کنماینجا که منمو آنجا که تویی ...
...که اینچنین!
-
تاریخ: 1398/9/24 ساعت: 14:16
گر زِ مسیح پُرسدَت، مُرده چهگونه زنده کرد؟بوسه بده به پیشِ او،بر لبِ ماکه اینچنین!
برای رها کردنت دیر است
-
تاریخ: 1398/9/24 ساعت: 14:16
برای رها کردنت دیر استتو ریشه کرده ای در من مثل دانه ای بر دلِ خاک مثل کوهی بر بستر زمین مثل ابری بر فراز آسماندیگر نمیتوانم رهایت کنم حتی اگر گوشه ای از قلبم برای همیشه خالی بماند ...
xa0گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
-
تاریخ: 1398/9/24 ساعت: 14:16
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟آن چنان مات که یکدم مژه برهم نزنی!مژه برهم نزنم تاکه زدستم نرودناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی!
بی مه رویش دمی نیاسودم
-
تاریخ: 1398/9/24 ساعت: 14:16
ای شب جدایی که چون روزم سیاهی ای شبکن شتابی آخر ز جان من چه خواهی ای شبنشان زلف دلبری، ز بخت من سیهتریبلا و غم سراسری، تیره همچون آهی ای شبکنی به هجر یار من، حدیث روزگار منبری ز کف قرار من، جانم از غ
سرخی تو از من زردی من از تو!
-
تاریخ: 1398/9/24 ساعت: 14:16
u202bسرخ میشوی وقتی می شنوی دوستت دارمزرد میشوم وقتی می شنومدوستش داری....چهارشنبه سوری راه انداخته ایمسرخی تو از من زردی من از تو!همیشه من می سوزم....و همیشه تو می پری....u202cu202b
قصه های بی تو ...
-
تاریخ: 1398/9/24 ساعت: 14:16
تو مرا یاد کنی یا نکنیباورت گر بشود ، گر نشودحرفی نیستامانفسم می گیرددر هوایی که نفس های تو نیست !
جا نگذارید!
-
تاریخ: 1398/8/15 ساعت: 23:36
آدم هاوقتی می آیندموسیقی شان را با خود می آورند..وقتی می روندبا خود نمی برند!آدم ها می آیندو می روندولیدلتنگی هایمان...شعرهایمان...رویاهای خیس شبانه...می مانند!جا نگذارید!هر چه که روزی با خودتان آورده اید با خودتان ببرید!وقتی که می رویددیگربه خواب و خاطره آدم برنگردید...هرتا_مولر
جنون گرفته ام امّا ... زنده باد تنهایی
-
تاریخ: 1398/8/15 ساعت: 23:36
زبانِ حالِ دلم را تو هم نفهمیدی ! جنون گرفته ام امّا ... زنده باد تنهایی